1
معرفی کتابخانه مزین به نام شهدا کتابخانه شهید اسماعیل زاده - شهرستان رفسنجان - قسمتی از وصیت نامه و زندگینامه شهید احمد اسماعیل زاده
مختصری از زندگینامه شهید احمد اسماعیل زاده
شهید احمد اسماعیل زاده فرزند حسین، نام مادر وی زهرا محمدی پور می باشد که در زمستان 1341 شمسی در روستای دقوق آباد نوق رفسنجان به دنیا آمد پدر شهید کشاورز و از ذاکرین امام حسین (ع) و متدینین زمان خود بودند.
هشت خواهر و برادر (4برادر و 4 خواهر) که آخرین فرزند خانواده بود دوران ابتدایی را در روستای محل تولد گذراند و چون دبیرستان در روستا نبود باید به شهر می رفت اما توان مالی خانواده اجازه چنین کاری را نمی داد ولیکن به لحاظ اسرار به یزد رفت و مقرر شد هزینه تحصیل خود را کار کند .نقاشی ساختمان را انتخاب نمود و در هنرستان ملک ثابت رشته اتومکانیک شبانه را انتخاب نمود تا بتواند با کار روزانه هزینه زندگی و تحصیل را بدست آورد سال 1353 مادر و سال 1357 پدر خود را از دست داد اما این مصیبت ها مانع از کار، تحصیل، و انقلابی بودن وی نگردید.
در دوران انقلاب در تمام راهپیمایی ها و مجالس ضد رژیم طاغوت به رهبری شهید صدوقی شرکت می نمود نظر به اینکه سال 1357 برای انقلاب سالی پر حادثه و سرنوشت ساز بود همیشه منتظر اطلاعیه حضرت امام (ره) بود که از نوفل لوشاتو فرانسه ارسال و به وسیله عوامل شهید صدوقی به اطلاع همه مردم می رسید.
به لطف خداوند و رهبری امام خمینی (ره) و اتحاد مردم 22 بهمن 1357 انقلاب به پیروزی رسید.
شهید با بینش و اعتقادی که به نظام و امام داشت ضمن تحصیل در هنرستان شبانه و کار روزانه همیشه در صحنه انقلاب بود تا جنگ به ما تحمیل شد در این زمان بسیار بی قرار بود می خواست هر چه زودتر خود را به جبهه ها برساند اوایل سال 1360 بود که به برادر خود گفت: اکنون دیگرحوصله و صبر ندارم می خواهم به جبهه ها بروم برادر در پاسخ با ایشان گفتند«برادر جان 3 ماه دیگر پایان سال تحصیلی است ان شاا... با اخذ دیپلم وارد سپاه شو».
خرداد سال 1360 با اخذ دیپلم وارد سپاه ثار ا... کرمان شد آموزشهای لازم را در کرمان گذراند و مدتی برای ایجاد نظم و امنیت در کرمان حضور داشت و سپس برای حفظ و امنیت معدن مس سرچشمه در مقابل گروهکهای ضد انقلاب به آنجا منتقل شد اما به این مقدار خدمت قانع نبود . بارها از فرمانده خود تقاضای اعزام به جبهه داد اما فرمانده در جواب میگوید:«وجود شما در سرچشمه است».
تا اینکه فرمانده زمانیکه به ماموریت می رود از جانشین وی اجازه اعزام میگیرد.( در نامه ای که به برادر خود نوشته نحوه رفتن به جبهه را بیان نمودند)
اعزام به جبهه مواجه با عملیات رمضان مواجهه می باشد .طبق گفته همرزمانشان ناحیه کتف مجروح می شود زمانی که می خواهند او را به پشت خط انتقال دهند مخالفت می کند و می گوید خودم زخم را پانسمان می کنم و به شما ملحق می شوم که متاسفانه دیگر کسی او را نمی بیند و تا سال 1375 پیکر مطهر شهید پیدا شده و به گلزار شهدای دقوق آباد آورده می شود.
 وصیت نامه شهید

                                         بسم الله الرحمن الرحیم 
من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا.( 23 احزاب)
از مومنین مردانی درست کار و راست گو که با خدا پیمان بستند، پس عده ای از آن ها به عهد خود وفا کرده (شهید شدند) و عده ای دیگر منتظرند و هیچ گاه تصمیم خود را عوض نمی کنند.
درود بی پایان بر انبیاء عظام از آدم تا خاتم النبیین (ص) این انسان های والا که به امر خداوندی هدایت انسان ها را به عهده گرفتند و درود به پیامبر اکرم (ص) که بنیان گذار مکتب انسان ساز اسلام بود و بر او درود باد که در عصر جاهلیت که تمامی ابر قدرت های آن زمان که خود را مهد تمدن می دانستند و انسان های مستضعف و پابرهنه را به دیده حقارت می نگریستند، او آمد دینی نو و شریعتی نو و مکتب نو را بنیان گذاشت و تمامی معادلات و ضوابط و روابط آن روزگار توحش و ستمگری را بر هم زد و نوید حاکمیت و وراثت و راه امت زمین را به انسان ها نشان داد.
و برای ادامه خط خونین و سرخ اسلام به امر خداوندی، شیر بیشه روز، زاهد معابد، مجاهد دلیر، مرد میدان جنگ و ناله کننده شبانه نخلستان عربستان و بالاخره دشمن هر چه ستمگر و یاور هر چه مستضعف را به جانشینی خود برانگیخت. ودرود بر اولیاء خدا باد که به شیعیان خود استقامت و پایداری و صبر و مبارزه را آموختند.
آری درود بر ولی فقیه عصر ما نایب امام زمان، روح خدا، مرد تقوا و فضیلت و علم و عمل. مردی که با تکیه بر اسلام و ایمان، تمامی ابرجنایتکاران قرن رابه وحشت انداخته. مردی که خاری در چشم ظالمین و ستمکاران و مانع چپاول غارتگران جهانی می باشد و در مقابلش، خاضع در برابر آفریدگارش، یار مستضعفان، رهبر مظلومیت، پناه گاه آوارگان می باشد. رادمردی است که در عصر ما به نسل ما چگونه زندگی کردن و چگونه مردن را آموخت و آموخت که هیچگاه نباید به ظالم و ستمگر، آری گفت؛ بلکه باید به شدت هر چه تمام تر با این ها به مبارزه برخاست.
وسلام بر امت حزب الله که با حضور خود در نماز جمعه و دعای کمیل، مشت محکمی بر دهان منافقین و...زدند و پشتوانه ای محکم برای رزمندگان اسلام در جبهه های نبرد بودند.
وسلام بر برادران و خواهران عزیزم که مصمم اند راه خونین شهدا را ادامه دهند و در این راه هیچ گونه سستی و تزلزل به خود راه نمی دهند.
 برادران و خواهران عزیز! شهادت و مرگ در راه خدا را افتخار بدانید و بر خود ببالید، زیرا که این گونه مردن و کشته شدن خواسته تمامی اولیاء و اوصیاء خدای بزرگ بوده است. مگر نه این است ما شیعه آن امامی هستیم که وقتی شمشیر بر فرقش فرود آمد، فرمود «فزت و رب الکعبه» به خدای کعبه رستگار شدم.
ای امت حزب الله بر خود ببالید که در عصری زندگی می کنید که تمامی زمینه ها برای سعادتمند شدن فراهم می باشد و اگر می بایست در گذشته سال ها ریاضت بکشیم و به گفته امام عزیز این گونه شد و مورد توجه باری تعالی قرار گرفتن، 50 سال زحمت میخواست. ولی امروز ره صد ساله را می شود یک شب رفت . حیف است این فرصت ها از دست برود و ما بهره ای نگیریم. حیف است متاعی که اولیاء خدا خود را تشنه آن می دانستند و در پی آن بودند، امروز در دسترس می باشد و ما این متاع را گرامی نداریم. امید است خدای بزرگ این فوز عظیم را نصیب همه مسلم        ین بگرداند.
و اما بر خود لازم می دانم به یک پندار که در بعضی اذهان پدید آمده است و در بعضی مواقع چنین می گویند:« اگر این برادر به جبهه نمی رفت و اگر او به سپاه نمی رفت و اگر او داوطلب جنگ نبود، کشته نمی شد»، جوابی از قرآن کریم بدهم.
خدای بزرگ در قرآن خطاب به مومنین می فرماید:
«یا ایها الذین آمنوا لاتکونوا کالذین کفروا و قالوا لاخوانهم اذا ضربوا فی الارض او کانوا غزی لو کانوا عندنا و ما ماتوا و ما قتلوا لیجعل الله ذلک حسره فی قلوبهم»(156 آل عمران)
ای کسانی که ایمان آورده اید، شما همانند افراد بی دین نباشید که وقتی برادران شان به مسافرت می روند و یا در جنگی شرکت می کنند و کشته می شوند، می گویند: اگر آن ها نزد ما بودند، نمی مردند و کشته نمی شدند. شما نگویید تا خدا این حسرت را بر دل آن ها بگذارد و بعد خداوند ادامه می دهد: « و الله یحیی و یمیت و الله بما تعملون بصیر»
مرگ و زندگی به دست من است و من به آنچه می کنید، بینا هستم.
امید است با این آیه جواب دندان شکنی به منافقین و کفار باشد. و برادران و خواهران! من به عنوان یک فرد مسلمان، به حکم وظیفه شرعی و الهی که داشتم، قدم در این راه نهادم. خداوند بزرگ را شکر می کنم که چنین سعادتی نصیب من کرد و چنین رهبری در جلو راهم قرار داد. و اکنون که در میان شما نیستم و خداوند لیاقت شهادت را نصیب من کرد، چنان که خود را لایق نمی دانستم.
من بدون هیچ جبر و زوری در این راه قدم نهادم و ای کاش هزار جان هم داشتم برای امر خدا و پیاده شدن کلام لا اله الا الله می دادم و بر شماست ای امت شهید پرور که در هر منطقه ای هستید، وحدت کلمه را حفظ کنید که با این وحدت و هماهنگی، پیروزی و آزادی قدس هم به دست خواهد آمد و هیچ وقت از این آیه شریفه قرآن غافل نشوید که خداوند می فرماید: « واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا»( 103 آل عمران )
و از اهالی شهید پرور نوق و مردم مسلمان و انقلابی دقوق آباد و هر کس من را می شناسد، مخصوصا" قوم و خویشان؛ اگر در این چند سال عمری که من در آن جا گذراندم، ناراحتی از من دیده اند، از آن ها طلب عفو دارم و امیدوارم که مرا ببخشند.
به امید پیروزی رزمندگان اسلام و سلامتی امام امت خداحافظی می کنم.
 
                                                               بنده حقیر خدا احمد اسماعیل زاده
 
 
فرازهایی از نامه شهید به یکی از اقوام
-یک موتوری در نوق دارم که اگر اخوی های من خواستند بخرند بقیمت نسبی که آن را پولش برای کتابخانه همان ده یا دهات دیگر خرج بکنند و از شما تقاضا دارم که فقط یادداشتی [یادبود] کوچکی از من بماند که چون بنده حقیر در این دنیای بی اعتبار نسلی از خود برای جامعه باقی نگذاشتم.
-از طرف من از تمام مردم ده و تمام قومان و خویشان طلب عفو کن، چون ممکن است ناراحتی دیده باشند.
-خداوند توفیق به جبهه رفتن را به ما داد که لیاقت شکر گذاری آن را نداریم.
 
              
بيشتر
 
تعداد بازديد اين صفحه: 199